اینکه آدم از یه بلندی پرت بشه و محکم بخوره کف زمین خیلی درد داره ولی , زود همه چیز تموم میشه
اینکه آدم توی آتیش جزغاله بشه و بسوزه خیلی بیشتر درد داره ولی , یه خورده بعد همه چیز تموم میشه
اینکه آدم بیفته توی آب و دست و پا بزنه و خفه بشه بازم خیلی درد داره ولی , زود همه چیز تموم میشه
اینکه آدم وسط یه اتوبان گیر کنه به یه کامیون و همسطح آسفالت له بشه خیلی درد داره ولی بازم همه چیز زود تموم میشه ,
ولی می دونی چیه , چند روزه دارم به این فکر می کنم که
اینکه آدم بمیره و بعد از مرگش یه سری چیزا رو بفهمه , یه سری چیزا که ازش قایم شده بود ,
یه سری چیزا رو ببینه , که توی زنده بودنش روحشم ازون کارا خبر نداشت ,
و اینکه خوب حالیش بشه که توی زنده بودنش چقدر ساده لوح بوده و احمق ,
از همه اینا بیشتر درد داره ,
خیلی بیشتر درد داره
و ازون بدتر اینکه ,
هیچوقت هم تموم نمیشه
شاید به خاطر همینه که تازگی از مردن می ترسم
آخه به احمقانه زندگی کردن و ساده لوح زیستن عادت کردم .

دانی که عشق چيست؟
عشق: سرانجام يه آغاز
عشق: وجود آزادی
عشق: برهنه رسوا
عشق: ترنم باران
عشق:سرمای زمستان
عشق: برگهای سبز پائيز
عشق: غروب زيبای خورشيد
عشق: اشکهای ريخته شده برروی زمين
و عشق شکستن غرور يک جوان
پس چرا ما عشقو دست کم ميگيريم . چرا بايد هميشه آخر عشق نا بودی باشه بيای بسازيم او زندگی رو که دوسش داريم در کنار کسی که دوسش داريم بله بايد زندگی کرد تا بتوان خوشبخت شد حالا مگر ميشه يه نفر بدون عشق زندگی کنه نه هر گز نميشه وای جوانان انديشه کنيد دز موزد آينده در مورد زندگی آينده خود که گذشته ها گذشته*![]()
غم عاشق...
دنیا رو نفرین میکنم وقتی که از تو دورم
عکس تو هر نیمه شب با اشک چشم میشورم
اونقده گریه میکنم تا خواب سراغم بیاد
بهار رویای تو....سراغ باغم بیاد
وقت ملاقات تو با من هنوز تو خوابه
بلبل توی زمستون....به یاد گل میخوابه

عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه
غم آمد كه نامهرباني كند ،براي دلم نوحهخواني كند ،تمام غزلهاي سبز مرا درون خودش بايگاني كند، و ترسم از اين است يك روز باد، بهار دلم را خزاني كند ،چرا رفت و هرگز به يادش نبود، از اين خسته دل قدرداني كند، خلاصه بگويم نميبخشمش ،مگر عشق پادرمياني كند![]()
هلن كلر مي گويد:'' هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم ...
آنگاه كه زندگي همچون ترانه اي جاري مي گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زماني آشكار مي گردد كه در شرايط آشفته نيزلبخند به لب دارد![]()
عشق چیست؟؟؟
توي يكي از اين هزار شب وقتي سرت رو بلند ميكني مي بيني بين ميليونها
ستاره يكي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به به
خودش جلب مي كنه،
بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو آنقدر تماشا
مي كني تا بالاخره به خواب مي ري.
اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از
اون ستاره نيست.
اون موقعي است كه تموم غم هاي دنيا
هري ميريزه تو دلت.
بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني.
تا بالاخره بعد از مدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي....
باز هم زندگي مي كني...نفس مي كشي و
دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون
ستاره ديگه نگاه نكني.
بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي
قشنگ رو تماشا ميكني و باز هم يه شب مي ري و
ميبيني اثري از اون ستاره نيست.
اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ
يه ستاره زيباي ديگه.
همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره ي
كه توي آسمون وجود داره.
اما آخرين ستاره هرگز از بين نمي ره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري![]()
چنين گفت زردشت:....عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش
چه کسي خواهد ديد مردنم را بي تو ،گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه کس مي گويد، آن زمان که خبر مرگ مرا مي شنوي روي خندان تورا کاشکي ميديم ،شانه بالا زدنت رابي قيد، و تکان دادن دستت که مهم نيست زياد ،و تکان دادن سر ،چه کسي باور کردجنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد ،ميتواني تو به من زندگاني بخشي يا بگيري از من آنچه را مي بخشي (حمید مصدق)
کاش قلبم درد تنهايي نداشت، چهره ام هرگز پريشاني نداشت ،برگهاي آخر تقويم عشق، حرفي از يک روز باراني نداشت ![]()
اي کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي کاش کودک بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه مادر ، همه چيز را فراموش مي کردم...
مي خندم. هر که آرد سخن از عشق به آن مي خندم.خنده تلخ من از گريه
غم انگيزتر است کارم از گريه گذشته به آن مي خندم.
خواستم براي از دست دادنت اشک بريزم ديدم تمام اشکهايم را براي به
دست آوردنت ريخته ام.
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست.
همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.
تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه. 6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه! 7.از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن.
نظر یکی از بازدید کننده ها با اسم فاطی
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روز مثله گل نيلوفر تنها بشم وسطه يه مرداب بزرگ .... حالا که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر ميگردم که از تنهايي نميرم ... حالا مي فهمم که گل نيلوفر مغرور نيست ... اون خودش رو وقف مرداب کرده بود ![]()
![]()
خدايا به دستان سرد من بنگر كه قادر به نوازش چهره ات نشده است... خدايا به پاهاي بي تابم نگاه كن كه توان رسيدن به تو را ديگر ندارد... خدايا به چشمانم نگاهي بينداز كه از كثيفي دنياي بي وفايي تاريك شده... خدايا پاروي شكسته قايق خيالم را بنگر كه در پي رسيدن به تو از خاري خرد شده... خدايا گم شده ام... كاش دستان مهربانت را به من مي دادي تا با هم بر روي ساحل روياها بازقدم برداريم ![]()
![]()
فاصله، فاصله را تو يادم دادي، وقتي با لبخند دور شدي از من ،عکاس بهتر از ما فاصله را ميداند، تو در عکس نيستي فاصله يعني تو...

انسان با 3 بوسه تكميل ميشود:
1)بوسه ي مادر كه با آن پا به عرصه خاكي ميگذارد 2) بوسه ي عشقی که با آن يك عمر زندگي ميكند 3)بوسه خاك كه با ان پا به عرصه ابديت ميگذارد ![]()
تقديم به تو كه مي آيي
گل چه ارزشي دارد براي قدمهاي تو
جان را فرش راهت مي كنم
اگه اشک ریختن در فراغش گناهه .....
اگه بغض کردن وقت رفتنش گناهه......
اگه احساس تنهائی کردن توی بی کسی ها گناهه.....
پس روی قبرم بنویسید...
گناهکارترین آدم روی زمینم. ![]()

و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف ميزنند
باور کن که با او هرگز تنها نيستي هرگز
فقط کافي است عاشقا نه به آسمان نگاه کني ![]()
![]()
همه چيز را با يک جمله خراب کردي و رفتي
رفتي!خيلي ساده!
وقتي نفس نفس تنهايي برسرم آوار ميشد و نفسم کم مي آمد . تو فقط به تماشا نشستي وهيچ نگفتي.
امروز
که ديگر از لابلاي پاره آجرها
روزنه اي ـ به اندازه نفس کشيدنم ـ بازکرده ام
فقط ساکت باش
ودگر هيچ مگوي.
روزنه ام را خراب نکن.
شايد ،شايد وقتي ديگرحرفهايت را بازهم گوش بدهم ،شايد...
آسمان هفت طبقه دارد ، زمين هم هفت طبقه دارد. با همه اينها آسمان و زمين آنقدرها بزرگ نيستند که بتوانند خدا را در خود جاي دهند. ولي ... در قلب انسان به اندازه کافي براي او جا هست
دوباره واژه هاي خيس ، پر از ترانه ميشوم
دوباره باد ميبرد ، مرا
به لانه ي فرشتگان
ميان ابرهاي بي کسي و لخته لخته آسمان
دوباره ماه ميشوم ، دوباره باغ ميشوم
مهتاب اگر نشد، نشد!
خودم چراغ ميشوم...
که فهم انگيزه ي رفتار و کردار آدمها
اجازه بده گاهي، زماني از آن تو باشم
و اگر نميتوانم گاهي زماني از آن تو باشم
بگذار هروقت که تو ميگويي، کنار تو باشم ...
خواهش ميکنم بگذار در زندگي تو، دست کم چيزي باشم
1.دخترا اصلا بینی ها شون رو عمل نمی کنن ![]()
2. هیچ وقت موهاشون رو طلایی نمی کنن مادر زادی مش شده است
4. هیچ وقت به هم دیگه چپ چپ نگاه نمی کنن واز حسودی نمی ترکن ![]()
5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله
6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمی دارن عمرا بردارن کی گفته بر می دارن نه بابا بر نمی دارن که مرتبش می کنن ![]()
7. بی اجاز ه بابا مامان هیچ وقت بیرون نمی رن
8. به بهانه کتابخونه یا درس خوندن با دوستشون که با یه پسر نمی رن بیرون باورکنین ![]()
9. انقدر خواستگار دارن که نمی دونن به کدوم جواب بدن
10 . همیشه سر به زیرن اصلا به غریبه ها نگاه نمی کنن (کاش فقط نگاه بود ) ![]()
11. بعد ازدواج تازه می فهمن حروم شدن تفلی ها خونه بابا شون همه چی دادشتن
12. چشماشون رو اصلا لنز نمی زارن رنگش مادر زادی سبز و آبیه و خاکستری بنفش وزرد و قرمز و...![]()
خواهرها چند نوع داداش دارند؟
1.داداش اينترنتي تا هر وقت خواستن ازش اكانت مجاني بگيرن![]()
2.داداش خرزور تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره![]()
3.داداش خوش تيپ و پول دار تا به دوستانش بگه اين بي اف منه ![]()
4.داداش خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنويسه![]()
5.داداش ماشين دار تا اونو به موقع سر قرار برسونه![]()
6.داداشي كه چشم ديدنشو نداره(همون داداش واقعي خودش)![]()



