تبليغاتX
مجنون یار

خسرو رفت..

خانه سبز زرد شد.

سرزمین سبز خشک شد.

خواهران غریب بی کس شدند.

هامون خشک شد.

ناراحتم. نمد.نم چی بگم.

همین.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط گمکرده |


سلام

حوصله ام سر رفته بود اومدم یه سری بزنم

خوش باشید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 2:25 قبل از ظهر توسط گمکرده |


باز اومدم

اینبار خسته تر از همیشه

[narde.jpg]

 راستی چرا ما ادما تا چیزی رو داریم قدرش رو نمیدونیم ولی تا از دستش دایم پشیمون میشیم؟؟

یا بر عکس تا ندارین خودمون رو میکشم تا بدست بیاریم اما تا به دست آوردیم برامون مهم نیست؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط گمکرده |


بازگشتم...

*************************

قصد و غرض هوا نيست قصه ي ادعا نيست

نقل يک اعتقاده ، عشقه ، يک جور اَدا نيست

حکمه نگاه تازه است رمزي که رمز شب بود

فهمه يک عشق بي مرز نهايت طلب بود

تو رسم مکتب دل رهايي شرطه عشقه

مشکي فقط يک رنگه يک رنگيش رنگه عشقه

بعضي ميگن که حرفه بعضي ميگن که وهمه

اوني که مبتلا نيست نمي تونه بفهمه

 

 

مشکی تا ابد رنگه عشقه!!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط گمکرده |